دلیل اروپا اسرائیل نتانیاهو بلغارستان

دلیل: اروپا اسرائیل نتانیاهو بلغارستان رژیم صهیونیستی اخبار بین الملل

گت بلاگز اخبار حوادث نامزدم با همه شماره هایی که به آنها زنگ زده ام تماس می گیرد تا یقین کند با دختر دیگری رابطه ندارم

روزی که به خاطر لجبازی با پدرم تصمیم به ازدواج با آن دختر نقاش گرفتم، هیچ گاه تصور نمی کردم که با این ازدواج همه آمال و آرزوهایم بر باد خواهد رفت و این علاقه خی

نامزدم با همه شماره هایی که به آنها زنگ زده ام تماس می گیرد تا یقین کند با دختر دیگری رابطه ندارم

عبارات مهم : لجبازی

روزی که به خاطر لجبازی با پدرم تصمیم به ازدواج با آن دختر نقاش گرفتم، هیچ گاه تصور نمی کردم که با این ازدواج همه آمال و آرزوهایم بر باد خواهد رفت و این علاقه خیابانی روزگارم را سیاه خواهد کرد

به گزارش خراسان ؛جوان 24 ساله در حالی که بیان می کرد، چهار سال از دوران نامزدی ام می گذرد ولی به خاطر بدبینی و سوءظن های همسرم هنوز نتوانسته ایم زندگی یکسان خود را شروع کنیم به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری پنجتن مشهد گفت: چهار سال قبل در رشته مهندسی عمران پذیرفته شدم، آرزوهای زیادی را در سر می پروراندم آیا که همواره در دوران تحصیل دانش آموز موفقی بودم. می خواستم در این رشته به مهندسی متبحر تبدیل شوم و ادامه تحصیل بدهم.

با وجود این هیچ گاه به ازدواج فکر نمی کردم در واقع قصد داشتم بعد از اتمام تحصیلات و آخر خدمت سربازی، ابتدا شغل مناسبی پیدا کنم و بعد عاقلانه جهت ازدواجم تصمیم بگیرم. ولی فقط به خاطر یک لجبازی احمقانه سرنوشتم به گونه ای دیگر رقم خورد.

نامزدم با همه شماره هایی که به آنها زنگ زده ام تماس می گیرد تا یقین کند با دختر دیگری رابطه ندارم

پسر جوان آهی کشید و ادامه داد: من و پدرم اختلاف سلیقه زیادی با یکدیگر داشتیم و بر سر مباحث بی اهمیت به مشاجره لفظی می پرداختیم. آن روز هم جدل بین ما به خاطر عضویت برادر کوچک ام شروع شد. پدرم اعتقاد بود برادرم باید در مدرسه نزدیک منزلمان تحصیل کند ولی من به خاطر محیط نامناسب محله مخالفت می کردم به همین علت بعد از یک مشاجره طولانی از منزل بیرون زدم و به پارک ملت مشهد رفتم تا کمی آرام بگیرم.

در این هنگام بود که دختر نقاش توجهم را به خودش جلب کرد و نیرویی درونی مرا به سوی آن دختر کشاند. او منظره قشنگی را نقاشی کرده بود. نفهمیدم عاشق «روشنک» شدم یا به هنر او علاقه ورزیدم. خلاصه آشنایی من و روشنک به ارتباط تلفنی کشید و من او را سنگ صبور خودم یافتم. در مدتی کوتاه، عشقی آتشین در وجودم زبانه کشید تا این که ماجرای عشقم را با خانواده ام در میان گذاشتم ولی به محض این که پدرم ساز مخالف کوک کرد، من هم علم لجبازی را برافراشتم تا به هر طریق ممکن با روشنک ازدواج کنم.

روزی که به خاطر لجبازی با پدرم تصمیم به ازدواج با آن دختر نقاش گرفتم، هیچ گاه تصور نمی کردم که با این ازدواج همه آمال و آرزوهایم بر باد خواهد رفت و این علاقه خی

خلاصه در مجلس خواستگاری قرار بر این شد که من در وقت نامزدی درس و خدمت سربازی را به آخر برسانم و بعد از آن زندگی مشترکمان را شروع کنیم. هنوز چند روز از برگزاری مراسم عقدکنان نگذشته بود که احساس کردم واکنش‌ها همسرم با من عوض کردن کرده هست. علت را که جویا شدم گریه کنان گفت: تو چند بار به خواهرم لبخند زدی! و به او نظر داری! مات و مبهوت فقط نگاهش کردم و از شدت ناراحتی از منزل آن ها بیرون آمدم. ولی این آخرین سوءظن او نبود و مدام تصور می کرد من قصد خیانت به او را دارم. بارها با گوشی دوستانش تماس می گرفت تا مرا امتحان کند.

آشنایی خیابانی ما موجب این بدبینی شده است بود، به طوری که کار به درگیری خانواده ها کشید. به ناچار تحصیلات دانشگاهی را رها کردم و بعد از اتمام سربازی در فروشگاه یکی از دوستانم مشغول کار شدم ولی همسرم هنوز مخفیانه با مخاطبان تلفن همراهم تماس می گیرد تا از وفاداری من مطمئن شود. در حالی که همه آرزوهایم بر باد رفته هست، کارت مراسم خوش حالی عروسی را توزیع کردیم ولی باز هم به خاطر همین سوءظن ها همه چیز به هم ریخت.

نامزدم با همه شماره هایی که به آنها زنگ زده ام تماس می گیرد تا یقین کند با دختر دیگری رابطه ندارم

واژه های کلیدی: لجبازی | ازدواج | سربازی | مهندسی | خدمت سربازی | اخبار حوادث

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : topsblog